خدانگهدار

دل نوشته

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست...

 

آن هنگام كه با بخار احساس وجودم روي جام دلت نوشتم دوستت دارم آيا دلت به حالم گريست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 21:21  توسط مریمی  | 

من تنهای تنهایم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:24  توسط مریمی  | 

وقتي کسي رو دوست داري حاضري جون فداش کني

   

وقتي کسي رو دوست داري حاضري جون فداش کني

حاضـــــري دنـــياروبدي فقـــــط يه بـــارنيــگاش کني

 به خاطرش داد بزني به خـاطـرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي حتي رو برگ زندگي

 وقتي کسي تو قلبته حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه

 قيـد تمـوم دنـيارو به خـاطراون مـي زني

خيلي چيزارو ميشکني تا دل اونو نشکني

 حاضري که بگذري ازدوستاي امروز و قديم

اما صـداشو بشـنوي شـب ازمـيون دو تا سـيم

 حاضري قلب تو باشه پيـش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون يه وقت بهـت نگـه بـرو

 حاضري هرچي دوست نداشت به خاطرش رها کني

حـسـابـتـو حـســــــابي ازمـردم شــــــهر رهـا کـنـي

 حـاضـري حـرف قـانـونـو سـاده بـذاري زيـرپـات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب با وفات

 وقتي بشينه به دلت ازهمه دنيا ميگذري

تـولد دوبـارته وقـتي اسـمشو مـي بـري

 حاضري جونت و بدي يه خارتوي دستاش نره

حتي يه ذره گرد و خـاک تو مـعبد چـشاش نره

 حـاضـري مسـخـرت کـنن تـمام ادماي شـهـر

اما نبيني اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر

 حاضري هرجا که بري به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و به شونه هـاش تکيه کنـي

 حاضري که مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هـاي دوره گـرد واسـه تـو دسـت تکـون بـدن

 حاضري اعتبارتو به خاطرش خراب کني

کارتو به کسي بدن جات اونو انتخاب کنن

  حاضري که بگذري ازشهرت و اسم و ابروت

مهم نباشـه که کسـي نـخـواد بـشـينـه روبـروت

 وقـتي کسـي تو قلـبته يه چيزقيـمتي داري

ديگه به چشمت نمياد اگرکه ثروتي داري

 حاضـري هرچـي بشنـوي حتي اگه سرزنشه

به خاطراون کسي که خيلي برات با ارزشه

  حاضري هرروز سراون با ادما دعوا کني

غـرورتو بشـکني و بازخـودتـو رسـوا کني

 حاضـري هرکي جز اونو سـاده فرامـوش بکـني

پشت سرت هرچي ميگن چيزي نگي گوش بکني

 حاضري هرچي که داري بيان و از تو بگيرن

پـرنـده هـاي شـهـرتـون دونـه بـه دونـه بمـيرن

 وقتي کسي رو دوست داري صاحب کلي ثروتي

نـذارکـه ازدسـتـت بـــره ايـن گـنج خيـلـي قيـمتـي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:10  توسط مریمی  | 

جرم عشق

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم... 
 
   مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم...

   کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

    حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

 
    نـه برده 
   تـو ایـن دو روز   مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...
زنـدگـی , شبیـه مـن فـرای حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...


   یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

   من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

   قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
  

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:30  توسط مریمی  | 

غريبه

آمدي چه زيبا... گفتم دوستت دارم،چه صادقانه...پذيرفتي،چه فريبانه...آغوشم برايت باز شد،چه ابلهانه...باتوخوش بودم،چه كودكانه...همه چيزم شدي،چه زود...بخاطر يك كلمه مراترك كردي، چه ناجوانمردانه...نيازمندت شدم،چه حقيرانه...واژه ي قريب خدانگهدار به ميان آمد،چه بي رحمانه...ومن سوختم،چه عاشقانه...ولي.....هنوزدوستت دارم،غريبه

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 19:11  توسط مریمی  | 

چه زیبا بود که با هم کوچ میکردیم

درخلوت وتنهایی برایت اشک میریزم چیزی ندارم که در این لحظه سخت عزیمت توشه راهت کنم نیازدر تو بی معنی است نه اشکهای ساده ی من، که هیچ حرفی نمی تواند تورا از راهی که در پیش گرفته ای باز دارد. آری این اشکها برای کوچ تو نیست،که این تغییر ناپذیر است. این اشکها برای دلی است که با رفتنت تا ابد تنها می شود و برای تپش قلبی است که پس از تو مهربانی را فقط در افسانه ها پیدا میکند.برای سخاوت دستهایی است که با عبور آرام تو بخشیدن را تجربه می کنند.

                             چه زیبا بود که با هم کوچ می کردیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 17:51  توسط مریمی  | 

با تو بودن واسه من یک خیال بود

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی؟..... محال بود

هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 2:5  توسط مریمی  | 

خیلی دیر رسیدی ای دوست

هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن 

من فقط یه استخونم 

                               ببین چی کردی با من                                

 فکر کن فقط یه لحظه

نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه 

ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر

وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر

 حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن

                          منو به کی فروختی مفت                         

 برو واسه همون بمیر

فقط تا هفت روز سیاه تنت کن

شبای جمعه یادی از ما کن

                   عشقی که بردی باشه حلالت                   

عمری که بردی باشه حرومت

فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم

تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:55  توسط مریمی  | 

I miss you so

سلام دوستان

یه مدت به خاطر امتحانات و ... آپ نکردم این متنم به در خواست چندتا از بچه ها گذاشتم

امیدوارم خوشتون بیاد

 Though you are not here

Wherever I go

Or whatever I do

I see your face in my mind

And I miss you so

I miss telling you everything

I miss showing you things

I miss our eyes

Secretly giving each other

Confindence

I miss your touch

I miss our excitement together

I miss eveything we share

I do not like missing you

It is very cold and lonely feeling

I wish that I could be with you

Right now

Where the warmth of our love

Would melt the winter snows

But since I can not be

With you right now

I will have to be content

Just dreaming about

When we will be together again

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:27  توسط مریمی  | 

گفتم نرو پرپر میشم

 

 

   گفتم نرو پرپر  میشم 

  گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم

 

 گفتی:میخوام تنها باشم

 

گفتم: دلم

 

  گفتی: بسوز

 

 گفتی: یه عمری باز هنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

 گفتی: هدر شد شب و روز

 

  گفتم: آخه داغون میشم

 

 گفتی: به من خوش میگذره

 

  گفتم: بیا چشمام تویی

 

 گفتی: آخر کی میخره

 

  گفتم: منو جنس میبینی

 

 گفتی: آره بی قیمتی

 

   گفتم: یه روز کسی بودم

 

 با من نکن بی حرمتی

 

  گفتم: صدام میمیره باز

 

  گفتی: با درد بسوز بساز

 

 گفتم : حالا که پیر شدم

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

 گفتم: تمنا میکنم

 

  گفتی: میخوام خردت کنم

 

 گفتم: بیا بشکن تنو

 

  گفتی: فراموش کن منو

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:29  توسط مریمی  | 

من در کنار همه تو را کم دارم

آنها که از دور نگاه ميکنند مي گويند:" تو چه کم داري؟"هيچ!!!"

 

  و من باران اشکهايم را در ابرچشمانم پنهان ميکنم

 

  و با لبخند پوچي به نشانه تاييد سر تکان مي دهم ....

 

  اما خودم ميدانم که هر گاه درون خود را ميکاوم به يک غم بزرگ ميرسم...

 

   و آن غم نبودن توست !!!

 

من در کنار همه تو را کم دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:42  توسط مریمی  | 

وصیت نامه

 
 
ببین من عاشق را ....

ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم....

ببین که چگونه شب و روز به یاد تو هستم و تنها آرزویم رسیدن به تو است....

لحظه ای به من نظری بینداز ....

ببین که تنهاتر از من هیچ تنهایی نیست ، مرا باور کن ، تنها تویی در قلب تنهایم!

این قلب تنها ، لحظه به لحظه به یاد تو هست...

ببین مرا که از همه عاشقترم ، عاشق تو و آن قلب مهربانت ....

از همه دیوانه تر منم ، این منم که دلم میخواهد و آرزو دارم تو برای من باشی !

دلم میخواهد تا ابد برای من باشی و تنها عشق جاودانه ام باشی ....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:5  توسط مریمی  | 

خداوندا کفر نمی گویم

خداوندا کفر نمی گویم.پریشانم.چه خواهی تو از جانم؟؟؟ما را بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی ! خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری

 می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 18:55  توسط مریمی  | 

بی تو میمیرم!!!

اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت بمونم اما ازت یه خواهش دارم!!!

وقتی اومدی یه شاخه گل روی قبرم بگذار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:13  توسط مریمی  | 

رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم

رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم

بر سنگ مزارم بنویسید که

آشفته دلی خفته دراین مزار خاموش

که او زاده غم بود و

زغم های جهان گشته فراموش

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:56  توسط مریمی  | 

مسافر

کوچه پس کوچه های دل تاریکم از آه پر است

تو چه دانی کیستم؟؟؟

آری من همانم که نمی دانم مسافر کدام غروبم که این چنین خواستهایم بوی ناامیدی می دهد!!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:17  توسط مریمی  | 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟؟؟؟

دیروز با یه دست گل اومد به دیدنم بایک نگاه مهربون همون نگاهی که سال ها آرزوشو داشتمو ازم دریغ می کرد

گریه  کرد.گفت دلش برام تنگ شده می خواستم اشکاشو پاک کنم ولی نمی تونستم فقط نگاش کردم اون رفت ولی سنگ قبر من خیس خیس بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:52  توسط مریمی  | 

واست میمیرم

  

((واست میمیرم))

 

سردی نگاه و بشکن...فاصله سزای ما نیست...تو بمون واسه

همیشه...این جدایی حقما نیست

بودن تو آرزومه...حتی واسه یه لحظه...میمیرم بی تو

خوندن من یه بهانس...یه سرود عاشقانس...من برات ترانه میگم

تابدونی که باهاتم

توخودت دلیل بودنم  بی تو شب سحر نمیشه

میمیرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم...حتی یادت رو به کوه و دریا

 نمیدم...با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من وتو تنها بمونیم واست میمیرم جواب دنیارومیدم

با تو میمونم واسه همیشه

 

خاطرات تورو چه خوب چه بد هک میکنم...توی تنهاییام فقط به تو

 فکر میکنم...

با تومیمونم واسه همیشه

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم...حتی یادت رو به کوه و دریا

 نمیدم...با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من وتو تنها بمونیم واست میمیرم جواب دنیارومیدم

 

با تو میمونم واسه همیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 10:25  توسط مریمی  | 

سکوت

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم.

                          خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم‌

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 10:15  توسط مریمی  | 

خداحافظی

بس ديوار دلم کوتاه است ..هرکه از کوچه تنهايي من مي گذرد.. به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد مي گذرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 9:58  توسط مریمی  | 

عشق...

بی وفایی کن وفایت می کنند.باوفا باشی خیانت می کنندمهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت می کنند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:36  توسط مریمی  | 

تنهایی

قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی

                                                    نامه عاشقیم را تو فقط می خوانی

قاصدک هیچ کس با من  نیست همه رفتند تو چرا می مانی؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 20:21  توسط مریمی  | 

دل عاشق شکستن صد گناه است

 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر

دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق

شدن پس يک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:57  توسط مریمی  | 

کلام آخر

 
روزگارِ دلتنگی

اگه دستم به جدایی برسه
اون از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمون آدم ها
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت می کنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت می کنم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:56  توسط مریمی  |