دل نوشته
ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست...

آن هنگام كه با بخار احساس وجودم روي جام دلت نوشتم دوستت دارم آيا دلت به حالم گريست؟
ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست...

آن هنگام كه با بخار احساس وجودم روي جام دلت نوشتم دوستت دارم آيا دلت به حالم گريست؟
وقتي کسي رو دوست داري حاضري جون فداش کني
حاضـــــري دنـــياروبدي فقـــــط يه بـــارنيــگاش کني
به خاطرش داد بزني به خـاطـرش دروغ بگي
رو همه چي خط بکشي حتي رو برگ زندگي
وقتي کسي تو قلبته حاضري دنيا بد بشه
فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه
قيـد تمـوم دنـيارو به خـاطراون مـي زني
خيلي چيزارو ميشکني تا دل اونو نشکني
حاضري که بگذري ازدوستاي امروز و قديم
اما صـداشو بشـنوي شـب ازمـيون دو تا سـيم
حاضري قلب تو باشه پيـش چشاي اون گرو
فقط خدا نکرده اون يه وقت بهـت نگـه بـرو
حاضري هرچي دوست نداشت به خاطرش رها کني
حـسـابـتـو حـســــــابي ازمـردم شــــــهر رهـا کـنـي
حـاضـري حـرف قـانـونـو سـاده بـذاري زيـرپـات
به حرف اون گوش کني و به حرف قلب با وفات
وقتي بشينه به دلت ازهمه دنيا ميگذري
تـولد دوبـارته وقـتي اسـمشو مـي بـري
حاضري جونت و بدي يه خارتوي دستاش نره
حتي يه ذره گرد و خـاک تو مـعبد چـشاش نره
حـاضـري مسـخـرت کـنن تـمام ادماي شـهـر
اما نبيني اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر
حاضري هرجا که بري به خاطرش گريه کني
بگي که محتاجشي و به شونه هـاش تکيه کنـي
حاضري که مردم همشون تو رو با دست نشون بدن
ديوونه هـاي دوره گـرد واسـه تـو دسـت تکـون بـدن
حاضري اعتبارتو به خاطرش خراب کني
کارتو به کسي بدن جات اونو انتخاب کنن
حاضري که بگذري ازشهرت و اسم و ابروت
مهم نباشـه که کسـي نـخـواد بـشـينـه روبـروت
وقـتي کسـي تو قلـبته يه چيزقيـمتي داري
ديگه به چشمت نمياد اگرکه ثروتي داري
حاضـري هرچـي بشنـوي حتي اگه سرزنشه
به خاطراون کسي که خيلي برات با ارزشه
حاضري هرروز سراون با ادما دعوا کني
غـرورتو بشـکني و بازخـودتـو رسـوا کني
حاضـري هرکي جز اونو سـاده فرامـوش بکـني
پشت سرت هرچي ميگن چيزي نگي گوش بکني
حاضري هرچي که داري بيان و از تو بگيرن
پـرنـده هـاي شـهـرتـون دونـه بـه دونـه بمـيرن
وقتي کسي رو دوست داري صاحب کلي ثروتي
نـذارکـه ازدسـتـت بـــره ايـن گـنج خيـلـي قيـمتـي
تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...
مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم...
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...
حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...
نـه برده تـو ایـن دو روز مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...
زنـدگـی , شبیـه مـن فـرای حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...
یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...
من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
درخلوت وتنهایی برایت اشک میریزم چیزی ندارم که در این لحظه سخت عزیمت توشه راهت کنم نیازدر تو بی معنی است نه اشکهای ساده ی من، که هیچ حرفی نمی تواند تورا از راهی که در پیش گرفته ای باز دارد. آری این اشکها برای کوچ تو نیست،که این تغییر ناپذیر است. این اشکها برای دلی است که با رفتنت تا ابد تنها می شود و برای تپش قلبی است که پس از تو مهربانی را فقط در افسانه ها پیدا میکند.برای سخاوت دستهایی است که با عبور آرام تو بخشیدن را تجربه می کنند.
چه زیبا بود که با هم کوچ می کردیم.
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟..... محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود

هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن
من فقط یه استخونم
ببین چی کردی با من
فکر کن فقط یه لحظه
نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه
ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر
وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر
حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن
منو به کی فروختی مفت
برو واسه همون بمیر
فقط تا هفت روز سیاه تنت کن
شبای جمعه یادی از ما کن
عشقی که بردی باشه حلالت
عمری که بردی باشه حرومت
فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم
تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت
تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم
سلام دوستان
یه مدت به خاطر امتحانات و ... آپ نکردم این متنم به در خواست چندتا از بچه ها گذاشتم
امیدوارم خوشتون بیاد
Though you are not here
Wherever I go
Or whatever I do
I see your face in my mind
And I miss you so
I miss telling you everything
I miss showing you things
I miss our eyes
Secretly giving each other
Confindence
I miss your touch
I miss our excitement together
I miss eveything we share
I do not like missing you
It is very cold and lonely feeling
I wish that I could be with you
Right now
Where the warmth of our love
Would melt the winter snows
But since I can not be
With you right now
I will have to be content
Just dreaming about
When we will be together again
گفتی:میخوام تنها باشم
و من باران اشکهايم را در ابرچشمانم پنهان ميکنم
و با لبخند پوچي به نشانه تاييد سر تکان مي دهم ....
اما خودم ميدانم که هر گاه درون خود را ميکاوم به يک غم بزرگ ميرسم...
و آن غم نبودن توست !!!
من در کنار همه تو را کم دارم

خداوندا تو مسئولی ! خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری
می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!!
وقتی اومدی یه شاخه گل روی قبرم بگذار
بر سنگ مزارم بنویسید که
آشفته دلی خفته دراین مزار خاموش
که او زاده غم بود و
زغم های جهان گشته فراموش
تو چه دانی کیستم؟؟؟
آری من همانم که نمی دانم مسافر کدام غروبم که این چنین خواستهایم بوی ناامیدی می دهد!!
دیروز با یه دست گل اومد به دیدنم بایک نگاه مهربون همون نگاهی که سال ها آرزوشو داشتمو ازم دریغ می کرد
گریه کرد.گفت دلش برام تنگ شده می خواستم اشکاشو پاک کنم ولی نمی تونستم فقط نگاش کردم اون رفت ولی سنگ قبر من خیس خیس بود.
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم.
بس ديوار دلم کوتاه است ..هرکه از کوچه تنهايي من مي گذرد.. به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد مي گذرد



نامه عاشقیم را تو فقط می خوانی
قاصدک هیچ کس با من نیست همه رفتند تو چرا می مانی؟؟؟
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر
دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق
شدن پس يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
اگه دستم به جدایی برسه
اون از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمون آدم ها
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت می کنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت می کنم

